تبليغاتX
SETAREYE DONBALEH DAR
وقتی از سنگینی دنیایش گفت، کلاغ پیر گریست و دیگر روی شانه های او ننشست.مترسک خود را نبخشید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:12 توسط ارمین |

تولد ۴ سالگی وبلاگمم مبارک

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:7 توسط ارمین |

به من چیزی  بگو شاید هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیداشه

یه راهی رو به من وا کن تو این بیراه بن بست

یه کاری کن برای ما یه مایی هم هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری

گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو می دونم

نگو باید برید از عشق 

                          نه می تونی

                                           نه می تونم...

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:58 توسط ارمین |