کی واست جز من میمیره
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 3:34 توسط ارمین
|
آرزوهات رو یهجا بنویس
خدا یادش نمیره امّا تو یادت میره
چیزی که امروز داری
آرزوی دیروزت بوده
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 1:7 توسط ارمین
|
هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:59 توسط ارمین
|
برای همه این ها فقط یک دلیل وجود داشت، پیچ و خمها برای کاروان مهم نبود چون هدف همواره ثابت بود. هنگامی که از همه موانع عبور می کردند دوباره ستاره ای را که در مقابل خود می یافتند که راه واحه را نشان می داد. و هنگامی که کاروانیان این ستاره را درخشان در آسمان سحرگاه می دیدند در می یافتند به آنها جایی را نشان می دهد که در آن آب پیدا می شود و درخت خرما و زن.
«تنها ترس ما اینست که آنچه را داریم از دست بدهیم، خواه زندگیمان باشد و خواه مزارعمان. اما این ترس زمانی از بین می رود که بفهمیم که داستان زندگی ما و داستان جهان هر دو را یک دست واحد رقم زده است.»
کیمیاگر.کوئلیو
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:51 توسط ارمین
|