چشم وقتی زیباست که مال اشک باشه!
اشک وقتی زیباست که مال عشق باشه!
عشق وقتی زیباست که مال تو باشه!
تو وقتی زیبایی که مال من باشی!
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:46 توسط ارمین
|
زندگی .........
زندگی دو نیمه است
نیمه اول در انتظار نیمه دوم
و نیمه دوم در حسرت نیمه اول
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:57 توسط ارمین
|
هدیه ای برای شما
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:49 توسط ارمین
|
اگر از پایان گرفتن غمهایت نا امید شده ای
به خاطر بیاور که زیباترین صبحی را که تا بحال تجربه کرده ای
مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید !!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 15:17 توسط ارمین
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:6 توسط ارمین
|
هميشه تلاش كن چيزي رو كه دوست داري بدست بياري
و گرنه مجبوري چيزي رو كه بدست مياري دوست داشته باشي.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:3 توسط ارمین
|
همه بی بی ها روزی نی نی بوده اند این گذر زمان بوده که نقطه هایشان را جابه جا کرده است.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:1 توسط ارمین
|
یادم باشه هیج وقت به خودم مغرور نشم چون برگها همیشه وقتی میریزند که فکر می کنند طلا شدند!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:1 توسط ارمین
|
هوا بوی نم گرفته دوباره دلم گرفته .......
هوا بوی نم گرفته دوباره دلم گرفته
صدای گریه بارون تو خیابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه
با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه
گفتی که قلبمو پس می دم دیوونه اینم بمونه
گفتم این قلب تواه پیشت بمونه اینم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتی مهاله اینم بمونه
گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله چه خوش خیاله اینم بمونه
من می گفتم شبش با این سیاهی
نداره ترسی برام وقتی تو ماهی
تو می گفتی اره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی
اینم بمونه اینم بمونه اینم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتی مهاله اینم بمونه
گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله ............
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:46 توسط ارمین
|

زندگی مثل پیانو است
دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها
اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت
که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:6 توسط ارمین
|

خدایا شکرت
امروز آسمون دل شهر من گرفته بود خیلی
تازه روزهای جمعه یه حس عجیبی دارم
نمیدونم واسه شما هم اینجوریه یا نه
ولی برای من جمعه ها همیشه یه جور دلتنگی خاصیه
امروز توی چشمای آسمون شهر من کلی غم نشسته بود
امروز لب آسمون شهر من نمی خندید مثل لب من
امروز آسمون آبی و روشن شهر من سیاه بود سیاه
همه میگن آسمون شهر من میخواسته همین امروز فردا بترکه
میگن آسمون شهر من میخواد اونقدر اشک بریزه که سیل راه بیفته
و هر چی نامهربونیه رو از رو زمین پاک کنه و ببره
ولی یه چیز خیلی عجیب و باور نکردنی
الان بارونی گرفته اینجا
باورم نمیشه
تو شهر کویری
خدایا شکرت
شکرت
شکرت
الان دیگه چقدر منو آسمون شهرم چقدر شبیه همیم !!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:5 توسط ارمین
|
اینم یه جورشه
گفتم دوست دارم / گفتی خفه شو
گفتم عاشقتم / گفتی خفه شو
گفتم برات دارم می میرم / گفتی خفه شو
گفتم می خوام بگیرمت / گفتی راست می گی؟
گفتم خفه شو
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:0 توسط ارمین
|
واقعا نمیدونم چی شده
کوچیک که بودیم دخترا عاشق عروسکاشون بودنو پسرا عاشق مردای قوی هیکل
حالا نمیدونم چی شده بزرگ که شدیم
دخترا عاشق مردای قوی هیکل شدنو پسرا عاشق عروسکا...
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:4 توسط ارمین
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:19 توسط ارمین
|
آینه هم تعبیری بر انتظارم نداشت
امروز هم سکوت خواهم کرد
خوشا نزدیکی به لمس همین لحظه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:50 توسط ارمین
|
اگه یه روزی من مردم و تودوستم داشتی پنج شنبه ها بیا سر مزارم
وگل سرخی روی قبرم بذار تا همیشه
اون گل که بهت داده بودم رو بیادبیارم
ولی اگه تو مردی من فقط یه بار میام مزارت
میام اون دسته گل سفید مریم رو برات میارم که با خون خودم
سرخشون کردم برات هدیه میکنم و عاشقانه کنارت جون میدم تا بدونی
هیچ وقت تنها نیتی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:40 توسط ارمین
|
دوباره غمو غصه های آرمین
دیگه داره حالم از این زندگی پر از دروغ و فریب بهم میخوره
هر چی فکر میکنما میبینم ادامه دادنش بخدا فایده ای نداره
تو رو خدا یکی منو راهنمایی کنه دارم تو این سر در گمی میمیرم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:32 توسط ارمین
|
سلام به دوستان خوبم :
از این به بعد هر عکسی دلتون خواست و احتیاج داشتین بهم بگین تا برای دانلود بزارم .
پس منتظر نظراتتون و درخواستاتون هستم .
با تشکر : آرمین
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:40 توسط ارمین
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:28 توسط ارمین
|
من با عشق آشنا شدم
و چه کسي اين چنين آشنا شده است؟
هنگامي دستم را دراز کردم که دستي نبود
هنگامي لب به زمزمه گشودم
که مخاطبي نداشتم
و هنگامي تشنه آتش شدم
که در برابرم دريا بود و دريا و دريا ....!!
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:44 توسط ارمین
|
واقعا هم همینه
زندگی سه چیز بیش نیست
به اجبار به دنیا آمدن
با غم زیستن
با آرزو مردن
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 22:47 توسط ارمین
|
دیجی مریم برای همیشه به خارج از کشور رفت
چند هفته پيش دي جي مريم از ايران خارج شد و حالا با اينكه در خارج از كشور هست اما بيشتر ازش خبر داريم...

مريم دی جی دختر نوجون و شاديه ، البته وقتی ديدمش خيلی سرو حال نبود و اتفاقات چند ماه گذشته و مهاجرت دمقش کرده بود. يک لنز سبز گذاشته بود و با کلاه لبه دار و موهای دم خرگوشی يکی ، دو تا از آهنگهای جديدش رو اجرا کرد.
اونجا فهميدم که عجب صدائی داره و سالها تعليم ديده و واقعا ًهر وقت اراده کنه می تونه بزنه زير آواز و به بهترين وجهی يک ترانه رو بخونه....

خوبی دی جی مريم؟
قربونت برم.
توی هفته گذشته کلی سوال از طرف بچه ها و طرفدارهات به دست ما رسيده. پدرام از دبی پرسيده "الان در کدام کشور هستيد؟" ميتونی اين رو به ما بگی.
من خارج از ايران هستم ...!
پرسيدن که بعد از تصميم خارج شدنت از ايران، ميخوای کجا بری؟
فعلاً مشخص نيست. اما به احتمالی ميرم آمريکا، لوس آنجلس. چون اونجا ايرانی های بيشتری هستن و می تونم کار موسيقيم رو ادامه بدم.
ميخواستم بدونم شايعات مبنی بر دستگيری و زندانی شدن شما درست بوده يا نه؟" اصلاً برامون بگو شايعات چی بوده؟
شايعه بود که ناخن دی جی مريم رو کشيدن و زبونشو بريدن! ولی نه، تمامی اينها شايعه بوده و صحت نداره. زندانی و دستگير هم نشدم. تنها بازجويی شدم.
مثل اينکه يک مدتی هم توی خونه غير مستقيم حبس بودی، درسته؟
بله. اصلاً نمی تونستم بيرون برم و هيچ فعاليتی بکنم. به خاطر همين همش توی خونه بودم. فشارهای عصبی باعث شده بود که گوشه گير بشم.
هنوز هم بر اين باور هستی که تنها برای خانوم ها ميخوانی؟
نه. چون وقتی توی ايران بودم شرايط به اين صورت بود که می تونستم فقط برای خانم ها کنسرت بزارم. ولی اينجا فرقی نداره و شرايطش فرق ميکنه.

هم اکنون شما آلبومی را در دست تهيه داريد؟
بله. يک آلبوم جديد به سبک تکنو دارم که با خودم آوردم.
پس آهنگ های "مترسک" و "دزد دريايی" هم جزو اين آلبومه، درسته؟
بله. اما اون موقع که اين آهنگ ها رو از بی بی سی پخش کردين هنوز ميکس نهايی نشده بود. اين هست که اين آهنگ ها توی آلبوم جديد يک مقداری فرق داره.
دوست دارم خودت رو معرفی کنی، همون جوری که هميشه خودت رو معرفی می کنی ...
من محشر، فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب که معروف شدم به دی جی مريم!
منظورت از اينکه ميگيد من دختر زمين هستم پدرم خورشيد مادرم باد ...چيست؟
پدر من يک فرهنگخانه توی ايران داره و کارهای فرهنگی ميکنه. پردم به مدت نه سال روی يک پروژه مطالعاتی درباره ايران و فرهنگ ايرانی کار کرد و درباره همين موضوع ، کتابی با عنوان "پدرم خورشيد ، مادرم زمين ، برادرم آتش ، خواهرم آب" نوشته. من هم از کوچکی به اين جمله علاقه داشتم و خودم رو اينجوری معرفی می کنم.
تو خودت اين چيزهای فلسفی رو باور داری؟
پدرم هر چيزی بگه من قبول دارم!
به به، اين که شد مرد سالاری!!!
نه! چون پدرم رو خيلی دوست دارم و حرفهايی که ميزنه برام خيلی اهميت داره!
يعنی اگر بگه ديگه تلفن استفاده نکن، ديگه استفاده نميکنی؟
نه ديگه! اين رو استفاده می کنم! ( با خنده )

راستی جريان تيپ "مو محشری" چيه؟ چون الان می بينم که موهات رو دم خرگوشی بستی و کلی هم روبان رنگی زدی به دو طرف موهات.
من توی کنسرت هام به خاطر ريتم موزيک هام که جوون پسنده، يک تيپ نوجوانی می زدم که به مو محشری معروف شد. بعد آخر کنسرت هام، اين روبان ها رو به عنوان يادگاری پرت می کردم به طرف جمعيت.
آيا قراره خارج از ايران کنسرت بدی؟
بله. خيلی دوست دارم کنسرت اجرا کنم.
حالا صميم از تهران پرسيده "با چه لباسی روی صحنه خوهی آمد؟ حجاب يا لباس ..."
فکر کنم با حجاب ... البته همه چی بستگی به شرايط داره.
پرسيدن که چه سبک موسيقی رو دوست داری؟
من تکنو و ترنس رو خيلی دوست دارم.
و اينکه آيا تحصيلات در زمينه موسيقی داری؟
من و برادرم دو قلو هستيم. وقتی کوچک بوديم خيلی با هم جنگ و دعوا می کرديم و من هم خيلی جيغ می زدم! به قول بابام جيغ های بنفش. بابام می گفت مگه ميشه جيغ يک نفر انقدر بلند باشه! به خاطر همين من رو فرستاد کلاس های موسيقی و آواز. سازهای مختلفی رو ياد گرفتم و کلاس آواز رفتم. حتی اپرا ياد گرفتم و اون رو علمی دنبال کردم.
مثل اينکه بابا خيلی هم در اينباره سختگيری ميکرده؟
درسته. خيلی سخت می گرفت. وقتی از سر کار به خونه می اومد، حالم رو نمی پرسيد، در عوض می پرسيد امروز چند ساعت تمرين کردی؟! اگر يک روز تمرين نمی کردم باهام حرف نميزد!

نام دی جی مريم را خودتون انتخاب کرديد يا مردم. اگر مردم، شما اين نام را قبول داريد؟
وقتی سی دی اول من دزديده و پخش شد، اسم من رو نمی دونستند و هر کسی يک اسمی می گفت ... مريم رها، مريم دی جی و يا دی جی مريم.
حالا چرا "مريم"؟
نميدونم. شاد خواست خدا بوده، چون اسم "مريم" مقدسته.
پرسيدن که الان که از ايران خارج شدی، پشيمونی، خوشحالی يا اصلاً درباره تصميمی که گرفتی چه احساسی داری؟
خيلی دلم برای ايران تنگ شده .... خيلی زياد. پشيمونی هم سودی نداره، چون اين به خواست من نبوده ... من فقط می خواستم که بخونم!
مثل اينکه دو تا آلبوم آماده داری، درسته؟
بله. اسم آلبوم جديدتره "من محشرم" هست. انقدر به من گفتن "دی جی مريم" که من هم يک آهنگ خوندم که توش ميگم "من محشرم". اين آهنگ بر عکس همه آهنگ های تکنوی توی آلبوم، ريتم شش و هشت داره که جوابی هست به آهنگ معروف "تو محشری" ...
اسم آهنگ های ديگه آلبومت رو برا
مون ميگی؟
"مترسک"، "دزد دريايی"، "من محشرم"، "سلام"، "خليج" و "اين شوشيناک"
"اين شوشيناک" يعنی چی؟
يک اسم قديمی برای دختر شاه پريونه.
ازدواج کردي؟
نه. من ازدواج نکردم!
کدام انگيزه باعث شد تا خودکشی کنی؟
فشارهای عصبی زيادی روم بود. توی اون سنی که بودم، خيلی برام سخت بود که در زمان پيشرفتم، جلوم بسته بشه و سدی قرار بگيره که نتونم هيچ فعاليتی انجام بدم.
بازجويی هايی که شدم و اينکه مردم از من توقع داشتن و من نمی تونستم هيچ فعاليتی بکنم. نمی تونستم با آرامش زندگی بکنم. همه اينها دست به دست هم داد که يه مدت زمان کمی از زندگيم خل وضع بشم! (با خنده)
مردك ارتباط ايميلی ميتونن باهات داشته باشن؟
فعلاً نه.
اسم يکی از آهنگ هات "لحظه کبوتر" هست، جريان اسمش چيه؟
کبوتر رو از قديم در زمان آزادی نشون می دادند. مثلاً کسی اگر از زندان آزاد می شد، کبوتر رو نشون می دادند به خاطر همين ميگن "لحظه آزادی" ... "لحظه کبوتر"
شهرتت توی ايران جالبه. مثل اينکه همين شهرت باعث يک اتفاق جالب شده، برامون تعريف می کنی؟
نمايشگاه دعوت شده بودم. از در که رفتم تو، يکی از خبرنگارها من رو شناخت. از اون به بعد هر چی آدم و خبرنگار بود، دور من جمع شده بودن و عکس و مصاحبه می گرفتن.
همين طور که داشتيم توی سالن ها راه می رفتيم، يکی از شخصيت های سياسی و همراهانشون هم در حال قدم زدن بودن. من که از کنار اين شخصيت رد شدم، طرفدارها و خبرنگارهای دور اون آقا هم به من محلق شدن!
مثل اينکه توی ايران کنسرت هم دادی! من فکر می کردم اجازه هيچ کاری رو نداشتی!
کنسرت رو قبل از مخالفت با من گذاشتم. کنسرتی بود برای خيريه و به نفع ايتام. يک کنسرت ديگه ای هم بود برای انتخابات رياست جمهوری که بايد انجام می دادم.

يعنی مجبورت کرده بودن؟
يه جورايی.
چند نفر توی اين کنسرت بودن؟
تقريباً ۷۰۰۰ نفر که در رشت برگزار شد.
این کنسرت فقط برای خانم ها بود؟
بله.
هنوز هم ميخوای توی آهنگ هات از شگردهای صوتی ( افکت ) استفاده کنی؟
دوست دارم هر آلبومم يک جور باشه. مثلاً اگر توی اين آلبومی که دارم از افکت زياد استفاده کردم، ممکنه در آلبوم بعديم اصلاً از افکت استفاده نکنم. اين بستگی به سليقه خودم داره.
آيا جايی هست که بشه سی دی تو رو خريد؟
سی دی من هنوز منتشر نشده. اما به زودی مشخص ميشه.
در مصاحبه هات حرف های عجيبی می زني، مثلاً خودکشی، يا اينکه دوست ندارين مردها صدای شما رو بشنون و ... ميشه برای ما واقعيت رو توضيح بدی؟
واقعيتش اينه که من توی شرايطی هستم که متناسب با اون شرايط بايد حرف بزنم. انقدر تحت فشار هستم که خودم بعضی مواقع قاطی می کنم که چجوری دارم حرف می زنم. اميدوارم ناراحت نشين و بدونين که آدم دروغ گويی نيستم. تا اونجايی که بتونم واضح صحبت می کنم، ولی دروغ نميگم.

مشکلات شما توی خونه چی بوده و اينکه آيا با رضايت پدر و مادرم اومدی خارج از کشور؟
توی خونه مشکلی نداشتم. بله. با رضايت پدر و مادرم اومدم بيرون.
به نظر مريم خانم آيا موفقيت خودشون در خارج از کشور رو حس می کنند؟ منظورم کشورهای اروپايی و آمريکاييه ...
سختی هايی که توی ايران کشيدم با مشکلات و سختی هايی که خواننده های اينور دنيا دارن فرق می کنه. به نظر خودم فکر می کنم می تونم از عهده اين مشکلات بر بيام. نه فقط به خودم، بلکه به يک ملت قول دادم که تمام تلاشم رو بکنم که بتونم زحماتشون رو جبران کنم.
هيچ وقت فکر نمی کردم با يک کاست، يک شبه ره صد ساله برم. همه اينها لطف مردم بود. دوست دارم به دنيا بگم جوونهای توی ايران هم می تونند يک کارهايی انجام بدم و فقط اروپايی و آمريکايی ها نيستن که ميتونند پيشرفت کنند.
هنوز برای ما اين موضوع مبهمه که خيلی ها ميگن اين يواشکی خودش آهنگ هاش رو بيرون داد که معروف بشه، و حالا ميگه نه، دزديدن! آخه مگه ميشه؟
اتفاقاً سوال خوبی کردين. توی دنيا يک خواننده به دو دليل آلبوم موسيقی بيرون ميده. يکی اينکه ثروتمند بشه ، دوم اينکه مشهور بشه. من با اون کاست نه ثروت پيدا کردم و نه مشهور شدم.
مشهور شدی که !!!
اون موقع مشهور نشدم! من وقتی با شما مصاحبه کردم مشهور شدم! روی هر کاست و يا سی دی، بايد عکس خواننده، اسم اون، اسم شاعر و نوازنده و ... باشه. روی اين کاست هايی که در بازار بود هيچ اسم يا عکسی نبود! من برای اينکه از خودم دفاع کنم و بگم که اين شايعاتی که مردم ميگن صحت نداره، با شما مصاحبه کردم و اين موضوع من رو مشهور کرد.
تو يک دوران سکوت هم داشتی. ي
ادمه حتی نميشد باهات تماس گرفت!
درسته، من حق مصاحبه با هيچ کسی رو نداشتم.
در ضمن ميخوام اينجا يک سوء تفاهمی رو حل کنی. به من گفتی اسم اون آهنگی که توش ميگی يه يه يه، "دختر شاه پريون" هست! من چند تا ايميل دريافت کردم که اگه اين اسمشه، پس چرا توی آهنگ اسمی از دختر شاه پريون برده نميشه؟
چون اسم کليپ اين آهنگ "دختر شاه پريون" بود. البته اسم اصلی اين شعر "رنگی ندارد" بود. اما مردم اون رو "يه يه يه" صدا می زدن.
وقتی به طرفدارهات امضاء ميدی، چی می نويسی؟
محشر ، کليد سل (يکی از علامتهای موسيقی) ، بالاش هم می نويسم "يه يه يه يه"
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:17 توسط ارمین
|
دل شکستن
میگن وقتی دل یه نفرو شکستی یه میخ بزن تو دیوار
وقتی دوباره دلشو بدست اوردی میخو در بیار
ولی چه فایده که جای میخ رو دیوار میمونه
+
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 15:2 توسط ارمین
|
ما با وعده زندگی نفس می کشیم
وقتی فکر در ازدحام بیدادها گره می خورد
احساس با غریزه مترادف می شود
پس گلها در انسوی شیشه های براق برای زندگی اه می کشند
و خاک گلدانهای خوش طرح در محاصره مصنوعات هویت خود را گم می کند
این فریب زندگیست
تلاقی گریز و اسارت
زایش طغیان است و بس
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:32 توسط ارمین
|
دوباره دل ...........
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقت و باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا ها بردن
همه ارزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی
به خدا نازه تو چشمات و به دنیا نمیدم
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:31 توسط ارمین
|
سلام :
اگه از اون کوچیکی میدونستم قراره این ماجراها برام پیش بیاد همون کوچیکی خودمو خلاص میکردم
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:27 توسط ارمین
|
چشمانت را برای کسی که مفهوم نگاهت را نمی فهمد گریان مکن
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:25 توسط ارمین
|
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه نگاه است وسکوت
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:24 توسط ارمین
|
اینم چند تا جمله قشنگ
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق
حالا که تمام شده، واقعا چه کاری بوده که دیروز انجام داده ای و ارزش بیان شدن را دارد؟
وقتی کسی راجع به دیگران صحبت می کند، بهتر می توانی بفهمی که چه نوع انسانی است، تا اینکه دیگران راجع به او صحبت کنند
هیچ وقت توجیه نکن. دوستانت به آن احتیاج ندارند و دشمنانت باورش نمی کنند
راه شروع کردن یک کار، این است که حرف زدن را تمام کنیم و کار را انجام دهیم.
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:40 توسط ارمین
|
تولدش مبارک
اردیبهشت هم اومد . وبلاگ منم یکسالش شد . تولدش مبارک
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:19 توسط ارمین
|