بریتنی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 18:26 توسط ارمین
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 18:25 توسط ارمین
|
کامرون کارتیو
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 1:25 توسط ارمین
|
اینم برای علاقه مندان بریتنی
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 22:49 توسط ارمین
|
christina aguilera
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 22:43 توسط ارمین
|
بدن شرح ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 20:14 توسط ارمین
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 19:59 توسط ارمین
|
wow
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 19:9 توسط ارمین
|
توجه توجه
سلام به شما دوستا ن عزیزم :
دوستان اگه شما میخواین عکستون رو تو وبلاگ بذارم به ادرس ایمیل من بفرستید .
a_reshadat20@yahoo.com
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 18:41 توسط ارمین
|
ضد حال
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو
ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی
ضدحال يعنی دوست دخترت تو رو بيرون با يه دختر ديگه ببينه
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری سلف ژتون تموم کرده باشن
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو
ضدحال يعنی هيستوري رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه
ضدحال يعنی نفر يازدهم كنكور شدن
ضدحال يعنی پژو آر-دي
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی
ضدحال یعنی عشق یه طرفه
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه
ضدحال یعنی با bfات بری کافی شاپ پسرخالتو ببینی
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوسش داری رو نتونی ببینی...
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 20:29 توسط ارمین
|
بی تو ای روشنگر شبهای من
بوسه می زد ناله بر لبهای من
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود
مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده های ساز آهنگ تو داشت
تو شادی گذشتمی، بخت سعید رفتمی
تو این هیاهوی غریب، بهونه قشنگمی
گفتی نگو دوست دارم، حرفتو باور ندارم
اشتباه می کنی باز هم اشتباه می کنی باز هم
دوسِت دارم من به خدا، قدر تمام قصه ها
تو رو قسم به عشقمون، یه شب دیگه پیشم بمون
چرا تو باور نداری حرف دل عاشقمو
چرا تو تنها می ذاری دستهای سرد خستمو
بیا که با صدای تو، مهر سکوت رو می شکنم
هزار هزار شعر و غزل نخونده فریاد می زنم
دوسِت دارم من به خدا، قدر تمام قصه ها
تو رو قسم به عشقمون، یه شب دیگه پیشم بمون
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 19:45 توسط ارمین
|
چرا
انتظار مرا پايانی نيست.
قلب من جراحتش را تازه نگاه داشته است.

+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 19:12 توسط ارمین
|
ترکه بیداد

يار دبستاني من،با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما،بغض من و آه مني
حك شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سيا
تركه ي بيداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ، بد اگه بد ، مرده دلاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه
كي ديگه غير از من و تو درد ما رو چاره كنه ؟ .......
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 11:51 توسط ارمین
|
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 12:54 توسط ارمین
|
راسل کرو بازيگر نقش گلادياتور به دادگاه مي رود
پرونده راسل كرو به دادگاه مي رود. بازيگر اسكار گرفته سينما به دليل شكايت تازه اي كه عليه او به دادگاه ارائه شده ، شايد مجبور شود چند ميليون دلار خسارت پرداخت اين شكايت در ارتباط با جنجالي است كه كرو ماه قبل در راهروي يك هتل ايجاد كردچند هفته قبل كرو با يكي از كارمندان هتلي كه در آن اقامت داشت ديگر شد و به او پرخاش كرد.
پليس بلافاصله اين بازيگر را دستگير كرد. او بعد از چند ساعت به قيد ضمانت آزاد شد و بلافاصله از كارمند آن هتل عذرخواهي كرد.
اما اين كارمند با گرفتن وكيل يك شكايت قانوني عليه كرو به دادگاه نيويورك (محلي كه اين اتفاق رخ داده است) ارائه كرد.
وكيل مرد شاكي عذرخواهي كرو را به معني توصيف كرده و مي گويد او براي فرار از مجازات دست به عذرخواهي زده است.
وي با اشاره به پرت كردن تلفن به سمت موكلش گفت : «اعتقاد دارم كه اعمال آدم خيلي بهتر از كلمات سخن مي گويند و در اين رابطه همه چيز آشكار است».
كرو كه با درام تاريخي پرفروش «گلادياتور» مطرح شد ، ماه قبل درام اجتماعي «مرد سيندرلايي» را روي پرده سينماها داشت كه با موفقيت مالي زيادي روبه رو نشد.
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 12:46 توسط ارمین
|
زن یا دختر
دختران بخوانند... قبل از اينكه به دنيا بياييم،نسل مادرييمان و نسل مادر بزرگهايمان و حتي دورتر از زمانهاي خيييييلي دور،تفكري را در ذهن انسانها ايجاد كردند كه زن موجودي است مصرفي،زن كالايي است خريدني و يا فروختني.كاري به اين مسأله ندارم كه در شرق مي خرند و در غرب مي فروشند_من اصل رو در تفكر غلط "كالا بودن" ميگزارم. متأسفانه اصلاح اين طرز نگرش مبارزه اي بس دشوار و طولاني مدت را مي طلبد. اين كه چطور مي شود در اولين قدم شروع كرد،بستگي تمام و كمال بخود زن دارد. اوست كه بايد ياد بگيرد و بخواهد كه چطور مي شود نگرش را بكلي درهم بريزد و اصلاح كند. از قديم جملات قصار ؛خوش اندام،خوش ندا،خوش طنين، در گوش همه زمزمه ميشد،اعم از زن ومرد:زن مظهر مهر و محبت است،زن مظهر گذشت و ايثار و فداكاري است، زن مظهر نجابت و متابعت است،زن مظهر قناعت است و با اين جملات احساسات او را به بازي مي گرفتند تا بتوانند بهتر از او بهره كشي كنند و چون او فريب اين جملات شيرين را مي خورد بهره كشي بيشتري داشت. دختران تا قبل از ازدواج تنها مسير فكرشان همين خط فكري گذشتگان خود بود. از بدو تولد تنها روش تربيتي او و بعد مسير زندگي اش و هدف نهايي كه همانا ازدواج كردن بود،حول و حوش پيروي از همين چند جمله دور ميزد. از زماني كه دخترك كوچكي بيش نبود ،هنگام بازي كودكانه اش چنانچه گريه مي كرد،اورا به ناحق ساكت مي كردند:"دختر نبايد گريه كند" چنانچه داد وفرياد مي كرد،به ناحق ساكتش مي كردند:"دختر نبايد پر رو و بي حيا باشد" چنانچه ادعايي مي كرد باز هم به ناحق ساكتش مي كردند:"دختر بايد قانع باشد" و چنانچه اعتراض مي كرد او را به ناحق ساكتش مي كردند و سر جايش مي نشاندند:"دختر بايد رام و مطيع باشد" و متأسفانه با اين نگرش غلط و تربيت نادرست بزرگ و بزرگ تر مي شد،اين مسائل در زندگي خصوصي اش ادامه داشت و از طرفي فشار جامعه بر روي او بيشتر و بيشتر ميشد.بعدها در گوشش زمزمه مي كردند،دختر گستاخ را كسي نمي خواهد.دختري كه نجيب نباشد،شوهر نميكند.دختر خوب بايد مهربان باشد،دختر خوب بايد فداكار باشد.... و متأسفانه همين زنان و همين مادران ما به پسرهايشان ياد مي دادند و درواقع خط ميدادند:دختري را انتخاب كن كه نجيب باشد،قانع باشد،با گذشت باشد،فداكار باشد،مطيع باشد... در واقع دختري رابخر كه داراي اين امتيازات باشد (اين است كه در شرق زن كالايي است كه خريداري ميشود).اين تفكرات پوچ ريشه دوانيده شده از هزاران سال پيش دست به دست هم دادند تا زنان نتوانند به حقوق حقه خود دست يابند... در واقع ميتوان گفت:در شرق بر روي احساس اين موجود با ارزش سرمايه گذاري طولاني مدت كرده اند و نتيجه گرفته اند و در غرب روي جسم او. ولي اصل تفكر"كالا بودن" تا به امروز همچنان باقي است... اگر ما بخواهيم فقط كمي موشكافانه و منطقي قضاوت كنيم، به اين نتيجه مي رسيم همانطور كه مرد نياز به محبت دارد،زن هم دارد. پس محبت زن در قبال محبت مرد. همان طور كه مرد نياز به گذشت و ايثار و فداكاري دارد،زن هم دارد.پس گذشت و ايثار و فداكاري زن در قبال گذشت و ايثار و فداكاري مرد. همانطور كه مرد نياز به قناعت دارد،زن هم دارد.پس قناعت زن در برابر قناعت مَرد. ولي اين كه زن مظهر مظلوميت وآرايه بودن و متابعت است ،ابدآ اينطور نيست. زيرا به نظر من واژه مظلوم بودن و متابعت به هيچ عنوان واژه ي قشنگي نيست،چه در مورد مَرد به كار رود چه در مورد زن.. وقتي پي ميبريم كه چه زن و چه مرد در يك واژه مشتركند، وآن هم انسان بودن و معرفت داشتن است،ديگر زن را كالا تصور نمي كنيم. در كتابهاي آسماني صراحتا آمده است:"ما شما را از زن و مرد آفريديم،همه انسانها با هم برابرند،برتري از ان كسي است كه درستكار باشد" نه زن يا مرد باشد. تفكر غلط ديگري كه در ذهن آدمي ايجاد كرده اند اين است كه پيروي از اين سنت هاي پوسيده كه نشأت گرفته از خط فكري غلط و پيمودن راه پر پيچ وخم و طولاني آن مي باشد،را به پيروي از دستورات ديني مي كشانند و اين سنت هاي پوچ را به دين نسبت مي دهند!كه جاي تفكري بس عميق دارد. انسان ميتواند هر زمان كه بخواهد و تصميم بگيريم كه با حفظ اصالت خود و با حفظ احساسات پاك وقشنگ و بي شائبه خداداديمان ،دوشادوش مردان_نمي گويم مردانه يا زنانه بلكه برابرانه.زندگي كنيم و نگذاريم اين احساسات قشنگ دستخوش حوادث قرار گيرد و در يك كلام نه استثمار شويم و نه استثمار كنيم! آزاد بيانديشيم و آزاد زندگي كينيم... ممنونم از لطفي كه داشتين ومطلب رو تا آخر مطالعه كردين...اميدوارم اين گفته ها راهي باشه براي بهتر زيستن و بهتر تفكر كردن ما...
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 11:39 توسط ارمین
|
من و نی زن
من شدم ني و تو شدي ني زن
برداشتي و دميدي.
نفست وجودم را گرفت و هوا پر شد از موسيقي دوست.
موسيقي تو .
و موسيقي تو سرشار بود از دوست داشتن.
دوست داشتن گل ها و پروانه ها
دوست داشتن قاصدك ها و دوست داشتن تو
زيرا كه تو زيبايي
فرشته ها به رقص درآمدند با موسيقي زيباي تو
و زمين دور خودش چرخيد.
نواختن من جشن ملكوت بود و پايكوبي هستي.
دم تو آتش بود و نواي ني.
عشق ...
عشق به تو ...
به پروانه و دوست داشتن.
من شدم ني و تو شدي ني زن.
اما فراموشم شد كه ني اگر خالي نباشد ني نيست.
پر شدم ...
ديگر براي تو جايي نمانده بود.
مرا برداشتي و باز هم دميدي
و جهان پر شد از موسيقي
موسيقي من
اما ديگر صدايي نيامد.
فرشته ها گريستند و شيطان دور ني ات رقصيد
اين روزها نسيم از سمت بهشت مي وزد.
اين روزها هواي تو بوي تو را دارد.
اين روزها صداي ساز تو مي آيد
و من دوباره به ياد مي آورم
كه من ني بودم و تو ني زن
وجهان با موسيقي تو خدايي است.
آه. اي يگانه. اي ني زن...
اين ني دلتنگ دم توست
دلتنگ نواختنت ...
ني كوچكت را بنواز
من را بنواز
اي ني زن ...

+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 10:36 توسط ارمین
|
بی تو سرگشته و تنها مثل برگی روی رودم
تو واسم زندگی بودی من واست تجربه بودم
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 10:30 توسط ارمین
|
به دريچه قلبم نوشته بودم ورود عشق ممنوع
اما عشق خنده ای زد و گفت: من سواد ندارم
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 10:29 توسط ارمین
|
عشق
عشق از ديدگاه معلمين
دبير زيست : عشق مرضي است كه ميكروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمي : عشق تنهااسيدي است كه در قلب اثر دارد.
دبير ديني : عشق يك موهبت الهي است كه خداوند براي بندگانش هديه كرده است.
دبير رياضي : نسبت عشق به جوان مثل نسبت خون است به بدن .
دبير فيزيك : جوان آهنربايي است كه هر عشقي را به طرف خود جذب ميكند.
دبير ادبيات : عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون پاك باشد
.
دبير ورزش : عشق مثل يك توپ فوتبال است كه به دروازه ي هر قلبي اصابت ميكند
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 10:7 توسط ارمین
|