تبليغاتX
SETAREYE DONBALEH DAR
" کاش می شد
در کنار هر کسی یک ثانیه ایستاد "

امروز این را بارها شنیدیم ...
حال ثانیه ها می روند و او فراتر از ثانیه ها ....

یاد شکیبایی که خیلی از لحظه هام با صداش رنگ می گرفت به خیر ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:54 توسط ارمین |

بهانه های زیادی هستند که آدم احساس خوشبختی کنه

بهانه های گاها خیلی خیلی کوچیک

اتفاقات کوچکی که میتونه هر کسی رو لبریز از عشق کنه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:52 توسط ارمین |

و باز هم افتخاری برای ایرانیان یک ایرانی دیگر در هالیوود

تصویر گلشیفته فراهانی در فیلمی

 با بازی راسل کرو و لئوناردو دیکاپریو

گلشیفته فراهانی در فیلمی با بازی راسل کرو و لئوناردو دیکاپریو به کارگردانی ریدلی اسکات (کارگردان فیلم گلادیاتور)

فيلم Body of Lies با شركت لئوناردو دي كاپريو و راسل كرو در 10 اكتبر امسال به نمايش عمومي در خواهد آمد.

 در اين فيلم گلشيفته فراهاني هنرمند تواناي ايراني نيز ايفاي نقش نموده است . البته شنيده ها حاكي از اين است بعد از اين فيلم بازي در فيلم جديد ديگري نيز به وي پيشنهاد شد كه در زمان خروج از كشور براي اين مقدمات كار به وي اطلاع دادند كه ممنوع الخروج است و دليل آن نيز گويا اين موضوع مي باشد كه وزارت ارشاد اعلام كرده كه بازيگران براي بازي در فيلم هاي خارج از كشور بايد اجازه نامه رسمي بگيرند.

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:46 توسط ارمین |

هيچكس نمي تواند به عقب بر گرددو شروع جديدي داشته باشد .هر كس مي تواند از حالا شروع كند تا پايان جديدي بسازد

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:23 توسط ارمین |

رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت"در بن بست هم راه اسمان باز است"پرواز را بیاموز

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:22 توسط ارمین |

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
 
باز آمد بوی ماه مدرسه       بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان      بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی       می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها       اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط       خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد        از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد       سرخ بر تخته سياه مدرسه
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 1:39 توسط ارمین |

همه رنگها قشنگن.تیره و روشن ، کم رنگ و پر رنگ ، چون هرکدوم میتونن یه گوشه ای از ذهنمونو به خاطراتمون ، به دلتنگیامون مشغول کنن. هر شبی واسه خودش یه رنگی داره ، هر بویی هر آهنگی هر کسی واسه خودش یه رنگی داره که هروقت دلمون واسش تنگ میشه ، بدون اینکه خودمون بخواهیم چیزای اطرافمون رنگ اونو به خودشون میگیرن.
شاید وقتی کوچیک بودیم از بعضی رنگها خوشمون نمی اومد ، ولی الان کمتر کسی رو میتونی پیدا کنی که چیزی رو دوست داشته باشه و یه رنگی رو کمتر دوست داشته باشه.حتی دوست داشتن همه برای خودش یه رنگی داره.
وقتی چشامونو میبندیم تنها چیزی که میبینیم رنگهایی هستند که دارن باهامون حرف میزنن فقط کافیه گوشامون قدرت شنیدنشونو داشته باشه، اگه گوشامونو صداهایی که از گلوی غریبه ها درمیان و چشامونو از دیدن چیزیایی که ارزش دیدن هم ندارن انبوه نکرده باشیم
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:6 توسط ارمین |

كجايي تو پينوكيو؟ شنيده‌ام جدي‌جدي آدم شده‌اي و رفته‌اي به دنياي آدم‌ها. مي دانستم. از همان اول كه آرزو داشتي پسر واقعي بسوي مي‌دانستم. آدم‌ها همين‌طوري هستند ديگر. در دنيايشان نه از فرشتة مهربان خبري هست، نه از شهر بازي بچه‌ها، نه از مهرباني پدر ژپتو، نه از درخت پول و نه از باقي تخيلات. آنجا حتي گربه‌نره و روباه مكار هم پيدا نمي شوند. توي دنياي آدم‌ها هرچقدر هم حقه‌باز و دغل باشي، باز مي تواني خودت را آدم جا بزني و هرچه هم دروغ بگويي، دماغت دراز نمي‌شود. آخر تو رفته‌اي دنياي آدم‌ها چه كار؟! با آن ساده‌دلي‌ات چطور مي‌خواهي در دنياي آدم‌ها دوام بياوري، پينوكيو؟! تو كه خودت ديدي توي همان كارتون آدم‌ها چه بلاهايي سرت آوردند. يك بار تبديلت كردند به الاغ، يك مدت عروسك خيمه‌شب‌بازي‌ات كردند، يك بار هم نزديك بود بياندازندت توي آتش. حالا چرا اين‌قدر اصرار داشتي خودت هم تبديل به آدم بشوي، نمي‌دانم. مي‌ماندي توي كارتون، شيطنت‌ات را مي‌كردي! چرا نماندي؟ چرا رفتي و كارتون را هم با رفتن‌ات تمام كردي؟ فكر نكردي ما هم بدون تو و باقي كودكي‌مان، مثل خودت آدم مي‌شويم و غرق در دنياي آدم بزرگ‌ها؟!
پينوكيو! رفيق قديمي! من از دنياي آدم‌ها خسته شده‌‌ام
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 23:59 توسط ارمین |

آه! سکوتِ
           صدایِ غذا خوردنِ
                            پروانه ها ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 18:29 توسط ارمین |

برای خالی نبودن عریضه مینویسیم. وگرنه هیچ تمایلی به نوشتن ندارم.دلتنگی امون هر دلشادی رو میبره.
روزها از پس هم میان و میرن و این زمستون هم خیلی زودتر جاشو به بهار داد. و من مطمئن هستم فردا روزی دلتنگ این روزها میشم
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:19 توسط ارمین |

وقتی از سنگینی دنیایش گفت، کلاغ پیر گریست و دیگر روی شانه های او ننشست.مترسک خود را نبخشید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:12 توسط ارمین |

تولد ۴ سالگی وبلاگمم مبارک

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:7 توسط ارمین |

به من چیزی  بگو شاید هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیداشه

یه راهی رو به من وا کن تو این بیراه بن بست

یه کاری کن برای ما یه مایی هم هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری

گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو می دونم

نگو باید برید از عشق 

                          نه می تونی

                                           نه می تونم...

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:58 توسط ارمین |

بی تومهتاب شبی باز آز آن کوچه گذشم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:16 توسط ارمین |

به مناسبت سال نو

وصیت نامه ی  کوروش کبیر

من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم

پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با

رقبت گردن نهادند .

 قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز وتجاوز

قرار مي گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور

آسيا به دست شما مي سپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي

و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم .

جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در

هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ،

پا از اعتدال بيرون ننهادم .

حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت مي دانم زيرا : فرزنداني كه خداوند

بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات

مقتدر و باشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .

من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير

نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت

مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر

 اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و

بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ

بترسيد كه در  بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست .

از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق

خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري

نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون

خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من

خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر

بود .

ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن

نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم

خاك ايران را تشكيل دهد .

چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود
. . . . .

پس درود بر آریایی  . . .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:36 توسط ارمین |