تبليغاتX
SETAREYE DONBALEH DAR
آدما میان تو زنگیه ما از درون میشکننمون میگن ببخشید .

باشه من میبخشم اما ....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:56 توسط ارمین |

آدما میان تو زنگیه ما از درون میشکننمون میگن ببخشید .

باشه من میبخشم اما ....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:54 توسط ارمین |

همین جوری ماهها میگذره
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:45 توسط ارمین |

انسان موجود عجیبیه. وقتی سیره تشنش میشه، وقتی خوابه دوست داره ورزش کنه، وقتی عاشق میشه از همه متنفره، وقتی سوارس دوست داره پیاده روی کنه. توی سرمای زمستون کنار خیابون انگشتای پام از سرما مثل چوب بستنی سرد و سفت شده بود، اونموقه دوست دوست داشتم تابستون بود توی حیاط لخت دراز میکشیدم.

راست وسط تابستون، دلم واسه خنکای غروب بهمن ماه و اون رنگ نارنجی غروب کف پیاده رو که حال جمع کردن خودش رو نداره تنگ شده

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 3:23 توسط ارمین |

مشت مي‌کوبم بر در پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز بگذاريد هواري بزنم، -آي! هان با شما هستم! درها را باز کنيد! من به دنبال فضايي مي‌گردم، لب بامي، سر کوهي، دل صحرايي که در آنجا نفسي تازه کنم. آه! مي‌خواهم فرياد بلندي بکشم که صدايم به شما هم برسد. من هوارم را سر خواهم داد، چاره ی درد مرا بايد اين داد کند. از شما خفته ی چند، چه کسي مي‌آيد با من فرياد کند؟
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 3:22 توسط ارمین |

دوست دارم میدونی یا نه؟
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 2:39 توسط ارمین |

اینم یه ماه دیگه
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 23:26 توسط ارمین |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:14 توسط ارمین |

برادر جان نمیدونی چه دلتنگم
برادر جان نمیدونی چه غمگینم
نمیدونی . نمیدونی . برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان . برادر جان . نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهای بی امید
از این شبگردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نیست . غمگینم برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی . که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق . عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم . شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه

شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:31 توسط ارمین |

اه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ...

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟

                                         دلتنگم دلتنگ

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:55 توسط ارمین |

سال جدیدم پیشاپیش به همه بازدید کننده های وبلاگم تبریک میگم

 

ARMIN

+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:32 توسط ارمین |

بیا بمون تا من شبو پیش تو فردا بکنم
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:30 توسط ارمین |

کی بشه عید بیاد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 1:10 توسط ارمین |

سلام به همه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 16:35 توسط ارمین |

بوي بارون
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:11 توسط ارمین |